سلام به همه ی دوس جونای گل 
خوبین همه؟؟
دلم خیلی واسه نوشتن براتون تنگ شده بود اما نمی دونم چرا هیچ انگیزه ای واسه نوشتن نداشتم...
اما بالاخره بعد سه ماه اپیدم...
تابستون هم خیییلی تند و سریع گذشت و باز دوباره درس و مدرسه شروع شد...
البته پیش دانشگاهی باز خیییلی بهتر از مدرسه ست...
اما خوب دیگه عوضش باید کلی درس خوند...
ناسلامتی کنکور دارم امسال!!
اما تاحالا که حتی یه کلمه هم نخوندم
حال می کنین؟؟
حتی یه کلمه!!
وقت گرانبها رو هم که با فیلم دیدن و نت و کتاب می گذرونم مثه همیشه !!
چون راستش نوع دانشگاه و شهری که توش قبول شم خیییلی هم برام فرقی نمی کنه...
واااااااای مامانم هم که کشت منو بسکه هی غر زد که بخون بخون
اما کیه که گوش بده؟؟
خوب دیگه حرف درس و مدرسه و این چیزای بیخود بسه
برسیم به 22 مهر که تولدمه 
از همه ی اونایی که تاحالا تبریک گفتن و کادو دادن
و اونایی که بعدا می خوان بگن و بدن
تشکر می کنم
واقعا چقدرررر زود عمر آدم می گذره...
یادمه یه موقعی کلاس سوم ابتدایی بودم و معلممون گفته بود هرکی نمره ی ریاضیشو زیر 18 بشه ورقشو به پشت روپوش اش سنجاق می کنم
منم از ترس اومدم نذر کنم که نمره ام خوب شه 
گفتم خدایا هر وقت رفتم اوووول راهنمایی نماز می خونم ( اینقدر که اول راهنمایی رفتن برام دور بود فک می کردم حالا کو تا اون موقع و می خواستم یه جورایی خدا رو گول بزنم )
اما تا چشم به هم زدم اول راهنمایی که هیچی؛ اول دبیرستان و حتی سوم دبیرستان هم گذشت...
راستی در مورد اون امتحان هم بگم که خدا نذرمو قبول کرد و اون امتحانه رو بالای 18 شدم اما به نذرم عمل نکردم
اصلا باورم نمیشه که بزرگ شدم و باید برم قاطی دنیای وحشتناک بزرگا
یه جورایی از وارد شدن به این مرحله از زندگی می ترسم
راستی بچه ها شبای قدر هم که نزدیکه...
میدونین چیه ؟؟
شبای قدر برای من جدا ازعذاداری و مراسم مذهبیش، یه وقتیه برا اینکه بشینم و یه سال گذشته رو مرور کنم و ببینم کجاها چیکارا کردم و چقدر بردم و چقدر باختم؛ و به سال آینده فکر کنم و اینکه چه چیزایی می خواد پیش بیاد...
فقط یه خواهش و سفارش دارم برا همه :
مسجد که رفتین ( که ایشالا همه میرین)؛ وقت خوندن مناجات امیرالمومنین حتما حتما حتما به یاد من باشین و دعام کنین باشه؟؟
آخه تنها دعاییه که من واااقعا عاشقشم و با جون و دل می خونمش...
همونطور که میدونین شعرا و عکسایی که میذارم همیشه متناسب با حالات روحی و احساس و فکرمه...
شعر ایندفه هم همینجوریه، یه شعر بی نظیر از اخوان و یه جورایی بازم وصف حال من! :
نگفتندش، چو بیرون می کشد از زادگاهش سر،
که انجا آتش و دود است.
نگفتندش: زبان شعله می لیسد پر پاک جوانت را ؛
همه درهای قصر قصه های شاد مسدودست.
نگفتندش: نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست؛
همه رنجست و رنجی غربت آلود است.
پرید از جان پناهش مرغک معصوم.
درین مسموم شهر شوم.
پرید اما کجا باید فرود آید؟
نشست آنجا که برجی بود خورده باسمان پیوند.
در آن مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر .
بدست اندرش رودی بود، و بارودش سرودی چند.
خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی
بچشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند.
ولی زود از لبش جوشید با لبخند ها، تزویر،
تفو بر آن لب و لبخند!
پرید، اما دگر آیا کجا باید فرود آید ؟
نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت.
سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما،
چه داند تنگدل مرغک؟
عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت.
پرید انجا ، نشست اینجا، ولی هر جا که می گردد،
غبار اتش و دود است.
نگفتندش کجا باید فرود آید .
همه درهای قصر قصه های شاد مسدودست.
دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون
صدف با خویش.
دلش می ترکد از این تنگنای شوم پر تشویش.
چه گوید، با که گوید، آه
کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه ی مسموم،
ــ چو دوزخ شش جهت را چار عنصر آتش و آتش ــ
همه پرهای پاکش سوخت .
کجا باید فرود آید پریشان مرغک معصوم؟......
روی این عکس خیلی زیبا هم یه شعر کوتاه از اخوان رو نوشتم:
این بیت خیلی قشنگ رو هم یه روز دبیر ادبیاتمون سر کلاس و خوند و منم چون خیلی ازش خوشم اومد حفظ کردم و نوشتم براتون :

و اما مثه همیشه اخر حرفام می رسیم به جملات بی نظیر الهی نامه :
الهی، تابه حال می گفتم گذشته ها گذشت. اکنون می بينم که گذشته هايم نگذشت، بلکه همه در من جمع است. آه،آه، از يوم جمع!
الهی، وای بر من اگر دلی از من برنجد!
فقط خواهش می کنم ازتون حتما رو این جمله ها فکر کنین؛این جمله ها چیزی نیستن که به راحتی فهمیده بشن ها...
به خدا نمیدونین وقتی می خوام جمله ها رو برا مطلبم انتخاب کنم چقدر سخته، اینقدر این جملات پر بار و پر معنان میمونم کدوم رو بنویسم.
و جمله ی جبران خلیل جبران :
من مسافرم
من دریانوردم
هر روز قاره ای را در روح خویش کشف می کنم.
خلاصه اینکه ببخشید که ایندفه اینقدر طولانی شد چون تو این سه ماه خیلی حرف رو دلم مونده بود...