تبليغاتX
::. سکوت شب .::
 

درباره ي وبلاگ

 


 

صفحه ي نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

اردیبهشت 1388
دی 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

دنیای من
 
طرفداران امی لی
 
Game Over!!
 
دوچرخه
 
تنها در شب
 
دختر ایرونی
 
دیوانگان حسین
 
خیال آبی
 
ما که هستیم
 
جهنم سرد
 
بنیامین پسر جهنمی
 
آرمان تروریست
 
ورپریده
 
منو نگاه کن
 
تلاطم آریانی
 
نوید
 
ابلیس
 
مترسک
 
سامان جیگر
 
میخک نفرین
 
دخترای قشمی
 
جسد
 
نوشته های پویا پولادتن
 
چپ دست
 
ترانه های بارانی
 
درد
 
!!!دیوووووووووووووووونه
 
لکنت سکوت
 
عشق شکلاتی
 
msk فناوری اطلاعات
 
شمارش معکوس
 
تنها تر از سکوت
 
دیباچه ی نور
 
فقط خودم...فقط خودت
 
نيايش
شکلات تلخ
شب گريه
وب نوشت
ترنم
خاک پاک
پيام گل سرخ
نعيم
اشک ستاره
خودموني
فرياد دل خسته
انسانم آرزوست
گره گم
عشق يعني زندگي
عشق بی هوس
حس تازه
...گنجيشک
زندگي
منگلستان
تنها مسافر عشق
بي نام و نشون
لبخند ماه
سکوت
اشک مهتاب
در ساحت ملکوت
بهار سرد
قلب تنها
سکوت عشق
مشکي ترين وبلاگ دنيا
خلوت تنهايي من
سايه هاي هنر
کلاه مخمليا
حاجي بابا
صليب نقره اي
ساز درويش
بهار تو
پيمان توهم
زبان اشک
دل اشتباه نمي کنه
پياله
سکوت شب من
لعنت به عشق دروغی
ستارگان آریایی
عنوان

 

     ???? ??

 

 
 

 سلام دوست جونا

 

خوبین؟؟؟

 

 روز مادر مبارک

 

وااااااااااااای مُردم من

 

امروز خییییلی سرم شلوغ بود...

 

از صبح که پا شدم (خونه خواهرم بودم)  نهار درست کردم، ظرفا رو شستم، خلاصه اینکه کلی کار کردم تا بعد از ظهر شد؛

 

بعد از ظهر هم رفتن خرید خونه کردم برا خواهرم ،

 غروب که شد، داشتم می رفتم برا مامانم گل بگیرم و شیرینی برا فردا که خونمون مراسمه تولده حضرت فاطمه است، یهویی ناخود آگاه به خواهرم گفتم واااااای نمیدونی که یه عروسک گاوه هست من اینقدر دوسش دارم....

 

ایینقدر نازه....

 

خواهرم هم رفت بیرون و اومد دیدم گاوه دستشه....

 

  یه گاو خوشگل و تپل...

 

گفتم دیوونه روز مادره واسه من چرا کادو خریدی؟؟

 

گفت عزیزم به خاطر اینکه این چند روزا واقعا برام مادری کردی....

 

بعدشم من یهویی حس رمانتیکم گرفت خواهرم رو بغل کردم و کلی آبغوره گرفتم...

 

روز زن بر خودم مبارک

 

خلاصه گل و شیرینی و اینارو خریدیم و اینا ، تازه ساعت 12 اومدیم خونه ی ما من هم از اون موقع همینطور تند تند دارم عکس درست می کنم ...

 

گشنم شد اینقدر با عجله همه کارا رو کردم

 

 

 راستی این شعر فوق العاده هم مال فریدون مشیری و در وصف مادر:

 

 

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

 

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

 

روز، در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

 

صبح، از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

 

شامگه، چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

 

چون صبا در "مزرع سبز فلک"

بال در بال کبوتر داشتن

 

حشمت و جاه سلیمان یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

 

تا ابد در اوج قدرت زیستن

 مُلک هستی را مسخر داشتن،

 

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است

لذت یک لحظه: مادر داشتن... 

 

 

اگه عکسا یه کم بد شد ببخشید آخه خیــــــلی با عجله درستشون کردم

 

  چون مامان عزیزم اومده با جیغ و داد داره میگه برو بخواب

 

  راستی روز زن و مادر هم به همه مبارک   

 

روز مادر مبارک...

 

اینم جمله ی جبران خلیل جبران:

 

ما اغلب برای فرزندانمان لالایی می خوانیم

تا خود را خواب کنیم.

 

و حالا هم جمله های زیبای الهی نامه:

 

الهی،تو پاک آفريدی،ماآلوده کرديم.

 

 

| $| نوشته شده   توسطساقی  |   |  ارسال به دوستان
 
همه بینند نه این صنع که من می بینم، همه خوانند نه این نقش که من می خوانم

 سلام دوست جونا

 

خوبین؟؟؟

 

 وااااااااااااااااااای دلم برا همتون تنگ شده بود

 

ولی آخه نمی شد آپ کنم، چون اولش که وقت امتحانا بود؛ امتحانا هم که تموم شد،

 

خاله شدم !!

 

وای نمیدونین که چه حالی داره خاله شدن...

 

البته من دو تا خواهر زاده ی دیگه هم دارماااااا، ولی این یکی یه چیز دیگه است!

 

یه پسر ناز و خوشگل ( عین خاله اش ) به اسم  " سجاد "

 

این برام یه چیز دیگه است چون همـــه ی کاراشو خودم کردم.....

 

از روزی که به دنیا اومد تا همین امروز یعنی حدود 15 روز اون جا بودم و بچه داری می کردم...

 

البته فقط بچه داری نبوداااااا

 

بچه رو که کاراشو می کردم و می خوابوندم نوبت کارای دیگه می رسید؛

 

واااااای کلی آشپز شدم واسه خودم، تازه برنج پختن هم یاد گرفتم!

 

بعدشم باید اون یکی خواهر زادمو برای اینکه دچار کمبود محبت نشه می بردم پارک و کلی چیز میز براش می خریدم!!

 

از اونجا که میومدم باید خونه رو جا به جا می کردم چون هر روز مهمون میومد....

 

 خلاصه اینکه واسه خودم شدم یه پا خانوم خونه دار!!!

 

ولی تو این چند روز که اونجا بودم کنار همه ی کارایی که کردم ازکتاب خوندن هم غافل نموندم...

 

یه روز همینجوری داشتم شعرای فریدون مشیری رو می خوندم، همینجوری کتابو باز کردم، یه شعری اومد، اومدم بخونم دیدم اولاش خیلی جالب نیست، ولی همینجوری رفتم جلو رفتم جلو دیدم واااااااااااااااای عجب شعریه این!!!!!

 

خدایی واقعا شعر فوق العاده ای بود ...

 

حالا میذارمش اینجا شما هم بخونین:

 

 

 

همه می پرسند:

ــ چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

ــ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

ــ چیست در بازی آن ابر سپید،

   روی این آبی ارام بلند،

   که تو را می برد ایگونه به ژرفای خیال؟ "

"ــ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

ــ چیست در کوشش بی حاصل موج؟

ــ چیست در خنده  جام؟

   که تو چندین ساعت

   مات و مبهوت به آن می نگری؟"

 

 

ــ نه به ابر،

  نه به آب،

  نه به برگ،

  نه به این آبی آرام بلند،

  نه به این آتش خاموش که لغزیده به جام،

  نه به این خلوت خاموش کبوترها؛

  من به این جمله نمی اندیشم!

 

 

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاینده ی هستی را،

                             در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل،

همه را می شنوم، می بینم!

من به این جمله نمی اندیشم!

 

 

به تو می اندیشم!

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنا به تو می اندیشم!

همه وقت،

همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!

تو بدان این را

                  تنها تو بدان،

تو بیا،

تو بمان با من تنها تو بمان.

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!

من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند!

اینک این من که به پای تو در افتادم باز.

ریسمانی کن از آن موی دراز،

تو بگیر!

تو ببند!

تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من، تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من، همین یک نفس از شعله ی جانم باقیست،

آخرین جرعه ی این جان تهی را تو بنوش!

 

 

 دیدین چه ناز بود؟؟

 

 

این بیت قشنگی هم که روی این شعر نوشتم مال حافظ :

 

آی عاشق... بپا !! 

 

و اما جمله ی جبران خلیل جبران:

 

 

ارزش ادمی به داشته هایش نیست، بلکه به ارزوهایش است.

 

 

این هم جملات بی نظیر الهی نامه:

 

الهی،اگرگلم يا خارم از آن بوستان يارم.

 

 

| $| نوشته شده   توسطساقی  |   |  ارسال به دوستان