ـــ فرض کنيم دو آتش نشان وارد جنگلی می شوند تا آتش کوچکی را خاموش کنند . آخر کار وقتی از جنگل بيرون می آيند و می روند کنار رودخانه،صورت يکی شان کثيف و خاکستر آلود است وصورت آن يکی به شکل معصومانه ای تميز.
سوال : کداميک صورتش رامی شورد؟
چی جواب می دی؟
حتما ً می گی:
ـــ خوب معلوم است ،آن که صورتش کثيفه.
ولی غلط جواب دادی:
ـــ آن که صورتش کثيف است،به آن يکی نگاه می کند و فکر می کند صورت خودش هم همانطور است . اما آن که صورتش تميز است می بيند که سر تا پای رفيقش غبار گرفته است و به خودش می گويد :حتما ً من هم کثيفم ، بايد خودم را تميز کنم.
اين درمورد روابط ما هم صادقه وقتی دو نفر با هم دوست می شن خودشونو تو آينه ی همديگه می بينن ؛
و خودشون رو با خصوصيات طرف مقابل می شناسن شنيدين می گن:«زن و شوهرا بعد از يه مدت عين هم می شن » ؛يعنی هر صفتی رو که در طرف مقابل می بينيم در مورد خودمون احساس می کنيم اینو قبول داری؟
نميدونم پائولو کوئليو رو می شناسی يا نه ولی من عاشق کتاباشم چون هميشه آدمو به فکر کردن در مورد چيزايی وادار می کنه که ممکنه هرگز به فکرمون نرسه؛
اين جمله مال آخرين کتاب اون يعنی زهير ِ که به این چیزی که من گفتم هم مربوط میشه:
"تازه پی بردم که تا حالا هميشه در زن هايی که عاشقشان شدم،دنبال خودم می گشته ام. به صورت های تميز و زيبايشان نگاه می کردم و خودم را در آن ها منعکس می ديدم .اما آن ها مرا می ديدند،خاکسترهای روی صورتم را می ديدند ،وهر چه هم که با هوش بودند،هر چه هم که از خودشان اطمينان داشتند، آخرش در من خودشان را منعکس می ديدند و فکر می کردند بدتر از آنند که هستند."
راستی نظر تو چيه؟ حتما ً بگو